پشت چراغ قرمز!
اعتراف کردم'دوستت دارم'
تا هر جا مجبور شدی کمی مکث کنی…
یاد من بیفتی
نمیدانستم قراراست بعد من
تمام چراغهای زندگیت سبز شوند…
باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره
با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت ...
هنوز
هیچ نوازنده ای نتوانسته
به زیبایی آهنگ وزین گامهایت
بنوازد
وقتی پر غرور
به سویم گام برمیداری.....!
عجب عطر خوشی دارد...
مهربانی بی منت...!!!
ممنون
ازحضوردوستای خوبی مثه شماست
که حس نوشتن ودرمن بیشتر می کنید
ممنون از حضورتون
رسم دنیا به من آموخته است


بی تو از آخر این قصه محال است عبور....
خواهش میکنم
ایشالا که حالتون خوب شه و بتونم نوشته های پر از احساستون رو بخونم و لذت ببرم.
lممنون
فعلا هستم