کوچه مهربانی

دلنوشته های مردی تنها

کوچه مهربانی

دلنوشته های مردی تنها

تا روزی که برگردی

روی پنجه ی پاهایم

می ایستم

تا هیچ وقت

لمس لبهایت را 

فراموش نکنم


ای کاش...
کــــــاش بعد از همه دلقک بازیهایم کسی
می آمـــد.
ماسک را از روی صورتم بر میداشت
و میگــفت...
حالا دردهایت رابگو من گوش میدهم..


دلم می خواست کسی باشد
که مرا بلد باشد ...
بلد بودن ، مهم تر از عاشق بودن یا حتی
دوست داشتن است ...
کسی که تو را بلد باشد ،
با تمام پستی بلندی هایت کنار می آید
می داند کِی سکوت کند
کِی دزدکی نگاهت کند
کِی سرت داد بزند
و کِی در اوج عصبانیت، 
محکم در آغوشت بگیرد .
کاش کسی باشد که مرا بلد باشد ...

امشب را
تـــو برایم نقاشی کن
تـــو رنگ بزن به خیالم
میدانم که زیبا می شود
تمام طول شب را
برای تـــو واژه می شوم
تـــو بخواب،،
شب بخیر هایت با مـــن!!!




این بار سکوت نخواهم کرد
صندلی میگزارم روی بام دنیا
موذن میشوم
وضو میگیرم در زلالیت چشمانت
و می ایستم
به قدقامت عشقت
شکسته نه
کامل میخوانمت





دوربین ذهنت را روی خوبی ها تنظیم کن و کنار مهربانی ها و راستی ها بنشین،
چهره ات را با لبخند آراسته کن و بر موهایت برق شادی بریز و لباسی از تار و پود محبت به تن کن..!
حال عکسی یادگاری بگیر و در چاپخانه ی قلبت چاپش کن . . .
در قابی زیبا بگذار و بر دیوار دلت بکوب تا همیشه پا برجا بماند و هر روز به خودت بگو که من از جنس راستی ها و مهربانی ها و خوبی ها هستم
و هر روز فریاد بزن در گوش دنیا که :" امروز روز من است ."
+
سلام
امروز روز شماست،
شاد باشین ..!

برای من وپسرم امیرعلی دعاکنید